معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

481

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

عشق آن نبود كه تا قيامت نكشد * عاشق نبود آنكه ملامت نكشد در زمرهء عاشقان كجا ره يابد * تا در ره عشق صد غرامت نكشد آرى من دوست خود را به ايشان نمايم تا دانند كه در عشق آن جمال سنگ ملامت ، گلدسته باغ سلامت است . * * * ما با وجود سنگ ملامت سلامتيم * گو اينكه « 1 » سنگهاى ملامت حصار ماست امّا محقّقان در تفسير « فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ » چنين گفته‌اند اين سخن نه از براى دفع ملامت گفت و نه از جهت كشف مضرّت بلكه از براى تفاخر و نازيدن بمعشوق گفت ، مىگويد اين آنست كه شما مرا ملامت كرديد در عشق او « لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ » راست است اين سخن كه شما گفتيد و ليكن : * * * من دل به كسى نهم كه صد جان ارزد * ور جان ببرد هزار چندان ارزد نقلست : كه چون يوسف احوال آن زنان بدان منوال مشاهده نمود از ايشان درگذشت زنان فرياد برآوردند كه : اى زليخا اين صورت كه بما نمودى پرى بود يا فرشته ؟ گفت : نه پرى بود و نه فرشته . گفتند : پس چه بود ؟ گفت : « فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ » . نظير ديگر در اين باب بشنو : شبى بود چون روز عاشقان تاريك و بىسامان

--> ( 1 ) - الف : گوئى كه سنگهاى .